خرید بک لینک
دیشب را خانه دوست گذراندم. احساسات غریبی را برای اولین بار تجربه کردم و در آغوش امن دوست به خواب رفتم. تمام دیشب خودم را بینیاز از تعلق داشتن و تلاش کردن و رسیدن احساس میکردم. ظهر در راه برگشت، در اتوبوس آرامترین موجود روی زمین بودم. بعدازظهر ساعتها در تنهایی خوابیدم و الان که بیدار شدهام حافظهی خاطرات دیشبم بهم ریختهاست اما حال خوبم را به خاطر میآورم. آن جمع مجنون را تا دمدمههای صبح، آن خندهها را و حال سبک و خستگی دلچسب بعدش، آغوش مهربان و بوسههای گرم دوست را.

برچسب: نویسنده: اشکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 0:52

صفحه بندی