خواب دیدم برای من، از من نوشتهای. خواب دیدم سکوتت را با کلماتی روشن در هم شکستهای و من بیتابانه تشنه خواندنشان بودم. تو گویی لحظهای بعد قرار است برای ابد ناپدید شوند. با شتاب میخواندم و سعی میکردم آنها را به یاد بسپرم.
کاش یکبار غافلانه در خوابهایم جا میماندم، یا در سطرهای تو..ای کاش.
برچسب:
نویسنده: اشکان کریمیان