درنهایت آدم بتواند از دردِ عشق، دلتنگی، فراق یا امثالهم بنویسد. اینها گفتنی هستند، کمی که با عنصر ادبیات تلفیق شوند و چاشنی زیبایی به خود بگیرند قابل بیاناند. اغلب شنونده هم دارند. اما خیلی از دردها تکلیفشان مشخص نیست. انقدر تلخ و زهرمار اند که با هیچ چاشنی ای قابل تعارف کردن به مخاطب نیستند. همینها را آدم مینویسد و پاک میکند. مینویسد و پاک میکند. درنهایت نمینویسد.نمیگوید. در درونش انباشته میکند، و رنج لاینحل بودنشان را به دوش میکشد.
برچسب:
نویسنده: اشکان کریمیان