خرید بک لینک
بهانه برای نوشتن بسیار است و فرصت اندک. ترک عادت روزانهنویسی هم مزید بر علت. هرچند که دوست داشتم بیشتر مینوشتم و ثبت میکردم. روزهای سختی از آخرین نوشته تا همین امروز بر ما گذشته و میگذرد. با اینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان کریمیان تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 8:22

من سالهای زیادی در انتظار بودم. نه در انتظار کسی، در انتظار چیزی که معنی واقعی دوستی، خانواده و جمع است. من این جمعی که پریشانی و ناراحتیام را به راحتی و بدون نیاز به کلمه میفهمد، دلش برای آشوب و کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان کریمیان تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:49

چند ساعتی میشود که از من دور شدهای. از آغوشم که به دور نگرانیهایت تنگ میشد. از دستهایم که سرت را به سینه میفشردند. از دیدگانم که از تماشایت سیر نمیشدند. حالا که آرام یا شاید هم ناآرام به خواب رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان کریمیان تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:49

چند دقیقه پیش از هم خداحافظی کردیم؛ بعد از اولین مکالمه تلفنی طولانیمان. یک ساعت پشت تلفن صحبت کردیم و انگار تمام این ساعت به اندازه چند دقیقه کوتاه گذشت. و در عوض یک هفته از آخرین روزی که کنارم بودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان کریمیان تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:49

نه اینکه فرصت نوشتن نداشته باشم راستش عادتش از سرم افتاده است. اتفاقات خوب و بد کم نیفتادهاند و بهانه نوشتن هم داشتهام اما انگار هزار سال است از اینجا دورم. با وجود یکی دو تا یادداشت باز هم احساس مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان کریمیان تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:49

همین چند روز پیش بود که از شرایط گله داشتم و قرارم با آدمی به هم خورده بود یا درواقع او زده بود زیر همه چیز. خیلی بیانگیزه و اتفاقی رزومهام را برای کسی فرستادم و همان روز قرار مصاحبه گذاشتند و همانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان کریمیان تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:49

میخواستم ببوسمت، روی پنجه پاهایم بلند شدم که به تو برسم. تنها یک خواب کوتاه بود اما این تصویر به صورتی کاملا واضح در خاطرم مانده است؛ پاشنههای برهنهام که از روی زمین بلند شده و دستانم که دور گردنت حلقه گشته بود. میخواستم ببوسمت و چه مهربان بودی در خواب. انگار که مشتاق بودی، پریشانم بودی، میخواستیام. چه مهربان بودی عزیزدل.

برچسب: نویسنده: اشکان کریمیان تاريخ: يکشنبه 1 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:50

یادم نمیرود که اسفند سال نود و هفت به تنهایی داشتم با مرگ عزیزی کنار میآمدم. یادم نمیرود که تنهایی را با گوشت و خون و استخوان حس میکردم. یادم نمیرود که دلتنگی نفسم را بریده بود. یادم نمیرود که فادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان کریمیان تاريخ: يکشنبه 1 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:50

کلمه بده. به من کلمه بده ای دوست تا دق نگیرم. به من کلمه بده ای یار. ای دورترین نزدیک. ای عزیزترین غایب. ای غریبترین آشنا. ای عدوترین محب. ای همراهترین. به من کلمه بده. به من پناه بده. حرفهای تو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان کریمیان تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 12:48

باید این تجربههای عزیز را در خاطر نگه دارم. باید یادم بماند که نزدیک بودن به تو تا چه اندازه میتواند مرا سر شوق آورد. این چند روز رخوت تعطیلات مرا اسیر خودش کرده بود یک بار آن تماس تلفنی نیم ساعته وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان کریمیان تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 12:48

دارم یاد میگیرم که با تمام ترسهای کوچک و بزرگم روبهرو شوم. یاد میگیرم همه ناامنیهایی که درنتیجه معاشرتهای مسموم و روابط پرتنش دور وجودم پیچیده را با آرامش و امنیت از خودم باز کنم. با تمام رنجهاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان کریمیان تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 12:48

با انگشتانت روی تنم راه برو. اسمم را بگو، بنویس، مرا صدا کن. مرا ببین، ببوس، تماشا کن. برای من زمزمه کن، بخوان، با من حرف بزن. دستهایم را بگیر، مرا به خود بفشار، در تنت پنهانم کن.

برچسب: نویسنده: اشکان کریمیان تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 12:48

باید بنویسم. از این روزها که هم آرامند و هم غمگین. باید بنویسم از تو؛ که هم هستی و هم نیستی. از من که دو پاره شده است. پارهای که دندان صبر بر جگر گرفته و دیگری که شوریده است. باید بنویسم که شاید از بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان کریمیان تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 12:48

بعدازظهر در حال کتاب خواندن خوابم برد. خواب دیدم که نشستهایم و مثل همیشه حرف میزنیم. اینکه از چه چیز حرف میزدیم را به خاطر نمیآورم اما حافظه دستانم هنوز لطافت و زیبایی موهایت را به یاد میآورد؛ دراز کشیدی کنارم و من انگشتانم را لابهلای موهای سیاهت تاب میدادم. غیرمنطقی است اما کاش هیچوقت از خوابم بیدار نمیشدم. کاش میشد در یکی از همین خوابها جا میماندم.

برچسب: نویسنده: اشکان کریمیان تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 12:48

بیدار شدهام و نیستی. حال غریبی دارم؛ ترکیبی از غم، آسودگی، دلتنگی، شعف، عشق و دلشوره. کاش با تو از خانه بیرون میزدم. احساس میکنم پاهایم را زنجیر کردهاند. دیشب تمام شده و فقط احساسات انباشته و سردرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان کریمیان تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 12:48

صفحه بندی